تبليغاتX
مقام معلم
 iran,  Image Hosting       iran,  Image Hosting 
|+| نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 ساعت 17:12 توسط احمد صفیان_احسان شفیعیان |

معلم شمعی است که خود می سوزد و با سوختن خود دنیا را روشــن می کـنـد.

 ای معلم گرامی تو را سپاس می گوییم که با علم و دانش خود به ما غنچه های تازه

 شکفته تعلیم وتربیت می آموزی که مانند تو بتوانیم راه انبیا را ادامه دهیم و دنیای اسلامرا روشن کنیم.

هنگامی که به چشمانت نگاه می کنم امیدی در دلم شکوفا می شود .

            .معلم عزیزم دوستت دارم.

    ای معلّم
               همه چیزم از بهرتوست
                                       ای معلّم
|+| نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 ساعت 17:8 توسط احمد صفیان_احسان شفیعیان |

معلم عزیزم

               دوستت دارم

             

|+| نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 ساعت 11:12 توسط احمد صفیان_احسان شفیعیان |

  به پاس زحمات این ره پویان حقیقت

 



بمناسبت روز معلم

 


   *،*،*مقام معلّم*،*،*

  اى تو مرا نادره آموزگار، افسر زرین به سر روزگار،روشنى جان من از جان توست خنده من از لب خندان  توست.

 معلمى سوختن است، سوختنى كه مى‏سوزد ولى نمى‏سوزاند، هدایت مى‏كند و گمراه نمى‏سازد، آتش درونش   برد است و سلام،و دود او همچون عود،و رایحه‏اش جهانگیر. معلم چراغ هدایت و كشتى نجات است. معلم راهنماى خوبى‏ها و نیكى‏ها و هدایتگر و بیدار كننده است. معلمى، همان‏گونه كه معلم پیر انقلاب ‏رحمه الله فرموده، شغل انبیاست وامت‏ سرگردان را از وادى جهل و ضلالت ‏به سر منزل هدایت و سعادت و از دریاى پر تلاطم فساد و انحراف به ساحل امیدبخش نجات و نیكبختى مى‏رساند. سرنوشت جوامع بشرى مرهون سعى و تلاش آموزگاران و معلمان است. معلم بود كه معاویه پسر یزید بن معاویه را آن چنان تربیت كرد كه به یكباره راه و رسم غلط و ظالمانه پدرش را كنار گذاشت و در سلك عابدان و زاهدان و هدایت‏ یافتگان درآمد. همین معلمان بودند كه مصلحان بزرگى چون امام خمینى (‏ره)، شهید مطهرى(‏ره)و شهید بهشتى‏( ره) به جامعه تقدیم كردند؛بزرگانى كه هر كدام منشا خیرات و بركاتى براى مسلمانان شدند.

در قدرت و توان هیچ ‏كس نیست كه مقام و ارزش معلم را برشمارد. چنان‏ كه هیچ كس را یاراى آن نیست كه فعل ایزد بستاید و یا نقش عظیم رسولان الهى را بر كاغذ بنشاند.

از اینرو، خداوند متعال نسبت ‏به شأن و مقام عالم و متعلم عنایت‏ خاصى مبذول داشته و آنان را بر سایر طبقات ممتاز ساخته است. او به شخصیت آنان ارج نهاده و براى آنان امتیاز ویژه‏اى قائل شده است.

پروردگار عالم، دانش و معرفت را از لحاظ شرافت و ارزش در اوج همه مراتب و مقامات قرار داد و بر آدم ابوالبشرعلیه‏السلام منت نهاد؛ «وَ عَلَّمَ آدَمَ السماءَ كُلَّها...» (بقره/31) در اولین سوره‏اى هم كه بر پیامبر خاتمش ‏صلى الله علیه وآله فرو مى‏فرستد ارزش نعمت علم و دانش را بازگو مى‏نماید و خود را اول معلم عالم وجود قلمداد مى‏كند: « إقرَا وَ رَبُّكَ الاكرَم الذّی عَلَّمَ بِالْقَلَم ، عَلَّمَ الانسان ما لَم یَعلَم .» (علق/3- 4- 5) در برخى دیگر از آیات كتاب متین خود نیز به صراحت، برترى معلمان را بر سایر خلق برمى‏شمارد و آنان را بر تارك تمامى طبقات مردم قرار مى‏دهد؛ «... قُل هَل یَسَتوی الذینَ یَعلَمونَ و الذین لایَعلَمُون إنَما یَتَذَكَّرُ اُولُوا الالْباب.» (زمر/9) در زمینه اهمیت كار معلمى همین بس كه او فرمود: «...مَناحیاها فَكانَّما احیَا الناسَ جمیعا ...» (مائده/ 32) ؛ هر كس نفسى را زنده كندبهواقع، تمام جهانیان را زنده گردانیده است (با توجه به اینكه زنده كردن روح و دل آدمى به علم و دانش برتر از زندگى بخشیدن به بدن مادى است.) و همین افتخار براى معلم بس كه اگر تا قیامت‏بدان مباهات كند برازنده اوست.

در میان احادیث پیامبر اكرم و ائمه اطهارعلیهم ‏السلام روایات مربوط به ارزش و اعتبار علم و عالم و متعلم به قدرى فراوان است كه احصاى تمامى آنها نزدیك به محال مى‏نماید. پیامبر گرامى اسلام‏ صلى الله علیه وآله مى‏فرمایند:" تمامى جنبندگان روى زمین و ماهیان دریا و هر موجود زنده‏اى در فضا و همه اهل آسمان و زمین براى معلمى كه نیكى به مردم بیاموزد طلب آمرزش مى‏كنند. دانشمند و دانشجو در پاداش با یكدیگر برابرند و در روز قیامت ‏بدین سبب، بسان دو اسب مسابقه با یكدیگر به رقابت مى‏پردازند." (1)

پیشواى سوم مكتب ما وقتى معلمى سوره حمد به فرزند دلبندش مى‏آموزد به پاس احترام و قدردانى از معلم، هزار دینار و هزار حله به او مى‏بخشد، دهان او را نیز پر از درّ مى‏گرداند. وقتى برخى از كوته ‏نظران بر او خرده مى‏گیرند كه چرا چنین كردى، مى‏فرماید:"این پاداش (بى‏مقدار) كجا و ارزش واقعى تلاش و آموزش او كجا؟(2) "

بى‏سبب نیست كه معلم پیر انقلاب، امام راحل‏قدس سره، در شان معلم مى‏فرماید: «مقام معلم مقام والایى است، مقامى بالاتر از مقام معلم نیست.»(3)

مقام رهبری نیز در این باره مى‏فرمایند: «واژه معلم... جزو واژه‏هاى مقدس است. در جامعه ما، كه اساس در تعلیم و تزكیه و تربیت قشرهاى گوناگون است، معلم مقام ویژه‏اى دارد.» (4)

همیشه روزگار از بدو خلقت و حتى پیش از آن، تا خدا بوده و هست معلم بوده و هست و هر روز، روز معلم است، اما در انقلاب عزیز ما، این روز، مصادف با سال روز شهادت پاره تن امام راحل ‏قدس سره، شهید مرتضى ‏مطهرى ‏رحمه الله است؛ همو كه خلعت معلمى بر قامت رسایش برازنده ‏بود و علاوه بر برخوردارى از «مداد العلماء» با نثار خون خویش مصداق «دماء الشهداء» نیز گردید و از دو ویژگى علم و شهادت بهره ‏مند شد. یاد او و تمامى معلمان راستین بشریت گرامى باد.


 

   مي توان در سايه آموختن ***  گنج عشق جاودان اندوختن *،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*

        اول از استاد، ياد آموختيم ***  پس، سويداي سواد آموختيم *،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*

                از پدر گر قالب تن يافتيم *** از معلم جان روشن يافتيم *،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*

                      اي معلم چون کنم توصيف تو *** چون خدا مشکل توان تعريف تو *،*،*،*،*،*،*

                              اي تو کشتي نجات روح ما *** اي به طوفان جهالت نوح ما *،*،*،*،*،*،*

                                       يک پدر بخشنده آب و گل است *** يک پدر روشنگر جان و دل است*

                                                ليک اگر پرسي کدامين برترين *** آنکه دين آموزد و علم يقين*

 

 

 

|+| نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388 ساعت 18:7 توسط احمد صفیان_احسان شفیعیان |

معلم عزیزم

 

معلمي شغل نيست؛ معلمي عشق است. 

اگر به عنوان شغل انتخابش کرده اي، رهايش کن

 و اگر عشق توست مبارکت باد. (شهید رجایی )

 

اوست خدایی که در میان مردم درس نخوانده

پیامبری از خودشان مبعوث کرد تا آیاتش را بر آنها بخواند وآنها ر

ا تزکیه کند وکتاب وحکمت بیاموزد . (سوره مبارکه جمعه ، آیه 2 )

تعليم و تعلم از شئون الهي است و خداوند، اين موهبت را به

 پيامبران و اولياي پاک خويش ارزاني کرده است تا مسير هدايت

 را به بشر بياموزند و چنين شد که تعليم و تعلم به صورت سنت

حسنه آفرينش  درآمد. معلم، ايمان را بر لوح جان و ضميرهاي پاک

حک مي کند و نداي فطرت را به گوش همه مي رساند.

همچنين سياهي جهل را از دل ها مي زدايد و زلال دانايي

 را در روان بشر جاري مي سازد.در اين مسير مقدس ،

بزرگاني همچون علامه شهيد استاد مرتضي مطهري گام نهاده اند

 که نامشان بر تارک زمان مي درخشد . شهيد مرتضي مطهري

  يكي از آن معلمان راستين است كه با نگاه  تركيبي

 به همه معارف بشري نظر مي كند و 

 تمامی تلاشهاي علمي و عملي را  مقدمه اي براي عبادت مي داند

 و با شهادت، عبادت عملي و علمي خود را كامل مي سازد .

به همين مناسبت روز شهادت اين بزرگ مرد فرزانه را روز معلم ناميدند .

 

امام خميني (ره) در رابطه با نقش معلم می فرمایند:

نقش معلم در جامعه، نقش انبياست؛ انبيا هم معلم بشر هستند. 

تمام ملت بايد معلم باشند؛ فرزندان اسلام تمام افرادش معلم بايد باشند

 و تمام افرادش متعلم.

 

حضرت امام جعفر صادق (ع)  در رابطه با مقام ومنزلت معلم می فرمایند:

«هنگامي که روز قيامت شود، خداوند تمام انسان ها را جمع مي کند

و چون ترازوي اعمال نهاده شد و خون شهيدان را با مرکب قلم عالمان

و معلمان بسنجند، ارزش مرکب آنان بر خون شهيدان فزوني

خواهد داشت ». اين ارزش بدان جهت است که شهيدان

در ساية علم و تربيت معلمان  و تعليم شايستة آنان به خدا راه يافته

و لياقت شهادت نصيبشان شده است.

 

حضرت امام سجاد (ع)  در رابطه با مقام معلم می فرمایند:

حضرت سجاد (ع) در فرمايشات خود سفارش بسياري در حفظ

حقوق معلم از سوي شاگردان دارند  و مي فرمايد:« حق کسي

 که عهده دار تعليم توست آن است که او را بزرگ شماري و مجلس

او را سنگين بداري و نيکو به وي گوش فرا دهي و روي خود را بر او

کني و با او بلند سخن نگويي و کسي را که از او چيزي  مي پرسد

 تو پاسخ ندهي و بگذاري که خود او پاسخ گو باشد و در مجلس او

با هيچ کس به صحبت ننشيني و در محضر او بدگويي از کسي نکني

و اگر از او در نزد تو بدگويي شد از او دفاع کني و عيب پوشش باشي

 و فضايل و مناقب او را آشکار کني و با دشمنش همنشيني نکني و با

دوستش دشمني نورزي؛ پس چون چنين کردي، فرشتگان خداي تعالي

 به سود تو گواهي خواهند داد که مقصد و مقصود تو از او و فرا گرفتن

دانش او فقط براي خدا بوده نه به خاطر مردم ».

به مناسبت هفته معلم معلمي شغل نيست، هنر است
  

 معلمي هنر است، هنر آموختن هر آن چه سال ها با سعي

 و تلاش اندوخته است. معلمي عشقي است الهي و آسماني

 كه پروردگار مهربان به انسان اعطا كرد تا با همت بلند خويش روشنائي

 شب هاي تار جهالت و ناداني باشد. معلمي، مهري است كه از روز

 ازل با گل آدمي سرشته شد تا مردم از ظلمات جهل به نور دانايي،

 رهنمون شوند. براستي كه معلمي شغل نيست، عشق است.
روز معلم
تعليم و تعلم از شئون الهي است و خداوند، اين موهبت را به

پيامبران و اولياي پاك خويش ارزاني كرده است تا مسير هدايت

 را به بشر بياموزند و چنين شد كه تعليم و تعلم به صورت سنت

حسنه آفرينش درآمد. انسان نيز با پذيرش اين مسئوليت، نام

خويش را در اين گروه و در قالب واژه مقدس «معلم» ثبت كرده

است. معلم، ايمان را بر لوح جان و ضميرهاي پاك حك مي كند و

نداي فطرت را به گوش همه مي رساند. همچنين سياهي جهل

را از دل ها مي زدايد و زلال دانايي را در روان بشر جاري مي سازد.
دغدغه معلم هميشه اين است كه حيات بشر، بر مدار ارزش ها و

كرامت انساني بچرخد و شناخت خدا و مكتب و دين، همت اساسي

 آدمي باشد و هيچ بيگانه اي را مجال تجاوز به فرهنگ ارزشي دين و

 ميهن فراهم نيايد. در اين مسير خطير، بزرگاني گام نهاده اند كه

 نامشان بر تارك زمان مي درخشد. علامه شهيد استاد مرتضي

مطهري (رحمه الله) از همين طايفه مقدس است كه در سنگر تعليم و تعلم،

به قله هاي رفيعي دست يافت

 تا آنجا كه معمار انقلاب اسلامي- كه خود معلمي بزرگ است-

 همه آثارش را مفيد مي داند و بهره برداري از آنها را سفارش مي كند...
ارزش و مقام معلم
شرافت و مرتبت معلم زماني اهميت دارد كه بتواند شأن

خداوند و پيامبران را در وجود خود محقق سازد و پيوند انسان

به هدف متعالي خلقت يعني عبادت را برقرار سازد. لذا در اين

تعريف شهيد مرتضي مطهري يكي از آن معلمان راستين است

كه اولا با نگاه تركيبي به همه معارف بشري نظر مي كند و ثانيا

 تمامي تلاشهاي علمي و عملي را مقدمه اي براي عبادت مي داند

 و در اين راه به مرحله سوم دينداري راه مي يابد و با شهادت، عبادت

عملي و علمي خود را كامل مي سازد. به همين مناسبت روز شهادت

اين بزرگ مرد فرزانه(12 ارديبهشت) را روز معلم ناميدند.


هنر معلمي
معلمي شغل و حرفه نيست، بلكه ذوق و هنر توانمندي است

 معلمي در قرآن به عنوان جلوه اي از قدرت لايزال الهي نخست

ويژه ذات مقدس خداوند تبارك و تعالي است. در نخستين آيات قرآن

 كه بر قلب مبارك پيغمبر اكرم(ص) نازل شد، به اين هنر خداوند اشاره

 شده است:
اقراءباسم ربك الذي خلق، خلق الانسان من علق،

 اقراء و ربك الاكرم، الذي علم بالقلم، علم الانسان

 مالم يعلم. (علق:1-5)
بخوان به نام پروردگارت كه جهانيان را آفريد. انسان

 را از خون بسته سرشت. بخوان! و پروردگارت كريمترين

 است همان كه آموخت با قلم، آموخت به انسان آنچه

را كه نمي دانست. در اين آيات خداوند، خود را «معلم»

مي خواند و جالب اين كه معلم بودن خود را بعد از آفرينش

پيچيده ترين و بهترين شاهكار خلقت، يعني انسان آورده است.

مقام معلم بودن خدا، بعد از آفرينش قرارداد. نوعي انساني را

كه هيچ نمي دانست، به وسيله قلم آموزش داد كه اين از اوج

 خلاقيت و هنر شگفت خداوند در امر آفرينش حكايت دارد:
چو قاف قدرتش دم بر قلم زد
هزاران نقش بر لوح عدم زد
از اين رو، مي توان گفت كه هنر شگفت معلمي از آن خداوند

 عالم است.
شهيد ثاني رحمت الله درباره هنر معلمي خداوند مي فرمايد:
خداوند از آن جهت به وصف (اكرميت) و نامحدود بودن كرامتش،

 توصيف شد كه علم و دانش را به بشر ارزاني داشته است.

 اگر هر مزيت ديگري، جز علم و دانش، معيار فضيلت به شمار

مي رفت، شايسته بود همان مزيت با وصف (اكرميت) در ضمن

اين آيات همراه و هم پا گردد و آن مزيت به عنوان معيار كرامت

نامحدود خداوند به شمار آيد. كرامت الهي در اين آيات با تعبير

 «الاكرام» بيان شده است.
چنين تعبيري مي فهماند كه عالي ترين نوع كرامت پروردگار

 نسبت به انسان با والاترين مقام و جايگاه او، يعني علم و

دانش هم طراز است. به همين جهت امام خميني(ره) مي فرمود:

معلم اول خداي تبارك و تعالي است... به وسيله وحي؛ مردم را

دعوت مي كند و به نورانيت؛ دعوت مي كند به محبت؛ دعوت مي كند

به مراتب كمالي كه از براي انسان است.
معلمي برتر از شهادت
حضرت امام جعفر صادق(ع) مي فرمايند: «هنگامي كه روز قيامت شود،

خداوند تمام انسان ها را جمع مي كند و چون ترازوي اعمال نهاده شد و

 خون شهيدان را با مركب قلم عالمان و معلمان بسنجند، ارزش مركب

آنان برخون شهيدان فزوني خواهد داشت.» اين ارزش بدان جهت است

 كه شهيدان در سايه علم و تربيت معلمان و تعليم شايسته آنان به خدا

 راه يافته و لياقت شهادت نصيبشان شده است.
توصيه امام سجاد(ع) به دانش آموزان
امام سجاد(ع) در زمينه حفظ حقوق معلم مي فرمايد:

«حق معلم بر تو آن است كه همواره، با ديده تعظيم و

تكريم به او بنگري، مجلس او را گرامي بداري و به سخنانش با دقت

گوش دهي، رو به جانب او بنشيني و صدايت را در حضورش بلند نكني.»


لزوم دلسوزي معلم نسبت به شاگرد
مرحوم شهيد ثاني در مورد لزوم دلسوزي معلم نسبت به شاگرد

مي نويسد: «معلم بايد درباره شاگردان، خواهان اموري باشد كه

 نسبت به آنها، در خود احساس علاقه و دوستي كند. و از هرگونه

شر و بدي كه براي خويش نمي پسندد براي شاگردانش نيز نپسندد،

 زيرا اين گونه دلسوزي و برابرانديشي نسبت به شاگردان، حاكي از

 كمال ايمان معلم و حسن رفتار و برادري، نمايانگر روح تعاون و همبستگي

 معلم نسبت به آنان مي باشد.»
حقوق معلم در آينه فرمايشات حضرت سجاد(ع)
حضرت سجاد(ع) در فرمايشات خود سفارش بسياري در حفظ حقوق معلم

از سوي شاگردان دارند و مي فرمايد: «حق كسي كه عهده دار تعليم توست

آن است كه او را بزرگ شماري و مجلس او را سنگين بداري و نيكو به وي گوش

فرادهي و روي خود را بر او كني و با او بلند سخن نگويي و كسي را كه از

 او چيزي مي پرسد تو پاسخ ندهي و بگذاري كه خود او پاسخ گو باشد و

در مجلس او با هيچ كس به صحبت ننشيني و در محضر او بدگويي از

كسي نكني و اگر از او در نزد تو بدگويي شد از او دفاع كني و عيب پوشش

باشي و فضايل و مناقب او را آشكار كني و با دشمنش همنشيني نكني

 و با دوستش دشمني نورزي؛ پس چون چنين كردي، فرشتگان خداي تعالي

به سود تو گواهي خواهند داد كه مقصد و مقصود تو از او و فراگرفتن

 دانش او فقط براي خدا بوده نه به خاطر مردم.»
داستاني زيبا
از رابطه شاگرد و معلم
بهترين نوع اين رابطه كه سرشار از ادب و فروتني است، در داستان

 حضرت موسي(ع) به عنوان شاگرد و حضرت خضر(ع) در مقام معلم-

نمود دارد. موسي(ع) مامور شد تا از بنده اي صالح به نام خضر(ع)

كسب علم كند. قرآن آغاز گفت و گوي اين معلم و شاگرد را اين

چنين بيان مي كند:
قال له موسي هل اتبعك علي ان تعلمن مما علمت رشدا¤ قال

انك لن تستطيع معي صبرا¤ و كيف تصبرعلي مالم تحط به خبرا¤

 قال ستجدني ان شاءالله صابرا و لا اعصي لك امرا¤ قال فان اتبعتني

فلا تسئلني عن شيء حتي احداث لك منه ذكرا. (كهف: 66-70)
موسي به او گفت: «آيا از تو پيروي كنم تا از آنچه به تو تعليم داده

شده كه مايه رشد است به من بياموزي؟ گفت: «تو هرگز هم پاي

من نمي تواني صبر كني و چگونه در مورد چيزهايي كه از آن شناخت

 نداري، شكيبايي مي كني؟» گفت: «اگر خدا بخواهد، مرا شكيبا

خواهي يافت و در هيچ كاري نافرماني تو نمي كنم». اگر به دنبال

من آمدي، چيزي از من مپرس تا خودم از آن با تو سخن بگويم.»
معلمي در كلام امام خميني(ره):
نقش معلم در جامعه، نقش انبياست؛ انبيا هم معلم بشر هستند.

 تمام ملت بايد معلم باشند؛ فرزندان اسلام تمام افرادش معلم بايد

 باشند و تمام افرادش متعلم.
معلم در سخنان مقام معظم رهبري:
دست تواناي معلم است كه چشم انداز آينده ما را ترسيم مي كند.

 اگر مي بينيد كه اميرمؤمنان، مولاي متقيان علي(ع) مي فرمايد

: «من علمني حرفاً فقد صيرني عبداً؛ هركس چيزي به من بياموزد،

 مرا غلام خويش كرده است.» اين بيان براي ما درس است تا معلمان،

 قدر خود را بدانند و تشخيص دهند كه چقدر، وجود آنها در سرنوشت

يك ملت مؤثر است.
معلم در كلام استاد مطهري:
معلم بايد نيروي فكري متعلم را پرورش دهد و او را به سوي استقلال

 رهنمون شود. بايد قوه ابتكار او را زنده كند؛ يعني در واقع، كار معلم

آتش گيره دادن است. فرق است ميان تنوري كه شما بخواهيد

 آتش از بيرون بياوريد و در آن بريزيد تا آن را داغ كنيد و تنوري كه

 در آن هيزم و چوب جمع است و شما فقط آتش گيره از خارج

 مي آوريد و آ ن قدر زير اين چوب ها و هيزم ها قرار مي دهيد

كه اينها كم كم مشتعل شود.
معلم در كلام شهيد رجايي:
معلمي شغلي نيست؛ معلمي عشق است. اگر به عنوان

شغل انتخابش كرده اي، رهايش كن و اگر عشق توست مباركت باد.
برتري حق معلم بر پدر
آورده اند كه اسكندر به معلم خويش احترام بسياري مي گذاشت.

 از او پرسيدند: چرا معلم خود را بيش از پدر تعظيم و احترام مي كني؟

گفت: به سبب آن كه پدرم، مرا از عالم ملكوت به زمين آورده و استاد،

مرا از زمين به آسمان برده است.


   شمعي كه خاموش نخواهد شد

معلمي هنر است، معلمي عشقي است الهي و آسماني، تا خدا بوده و هست، معلم بوده

و هست و هر روز روز معلم است. از ميان روابط انساني، آنچه والاترين است، رابطه بين معلم

 و شاگرد است، يكي از برترين نوع اين رابطه را كه سرشار از ادب و فروتني است، در حكايت

 موسي و خضر مي يابيم كه در آن حكايت، موسي در مقام شاگرد و خضر در جايگاه رفيع معلم

 جاي دارد و چه شيرين نقل مي كند اين حكايت را كتاب خدا، آنجا كه موسي به خضر مي گويد:

«از تو پيروي مي كنم تا از آنچه به تو تعليم داده شد و مايه رشد انسان است به من بياموزي.»

 و خضر در جواب مي گويد: «تو هرگز هم پاي من نمي تواني صبر كني، چگونه شكيبايي خواهي

كرد؟» موسي بي درنگ مي گويد: «اگر خدا بخواهد مرا شكيبا خواهي يافت و در هيچ كاري از تو نافرماني نمي كنم.» و از اين روست كه نقش معلم را در جامعه، همچون نقش انبيا مي دانيم؛

 چرا كه معلم ايمان را بر لوح جان و ضميرهاي پاك حك مي كند و نداي فطرت را به گوش همگان

 مي رساند، سياهي جهل را از دلها مي زدايد، و زلال دانايي را در روان آدمي جاري مي سازد.

كيست كه نداند دغدغه معلم، چرخش حيات بشر، بر مدار ارزش و كرامت انساني است آري

معلمي هنر است، معلمي عشقي است الهي و آسماني.



روز معلم

 تعليم و تعلم از شئون الهي است و خداوند، اين موهبت را به پيامبران و

 اولياي پاک خويش ارزاني کرده است تا مسير هدايت را به بشر بياموزند و

 چنين شد که تعليم و تعلم به صورت سنت حسنه آفرينش  درآمد.

 انسان نيز با پذيرش اين مسئوليت، نام خويش را در اين گروه و در قالب واژه

 مقدس �معلم� ثبت کرده است. معلم، ايمان را بر لوح جان و ضميرهاي پاک

 حک مي کند و نداي فطرت را به گوش همه مي رساند. همچنين سياهي

جهل را از دل ها مي زدايد و زلال دانايي را در روان بشر جاري مي سازد.

 دغدغه معلم هميشه اين است که حيات بشر، بر مدار ارزش ها و کرامت

 انساني بچرخد و شناخت خدا و مکتب و دين، همت اساسي آدمي باشد

 و هيچ بيگانه اي را مجال تجاوز به فرهنگ ارزشي دين و ميهن فراهم نيايد.

در اين مسير خطير، بزرگاني گام نهاده اند که نامشان بر تارک زمان

 مي درخشد. علامه شهيد استاد مرتضي مطهري (رحمته الله) از همين طايفه مقدس است

که در سنگر تعليم و تعلم، به قله هاي رفيعي دست يافت تا آنجا که معمار انقلاب اسلامي ـ

 که خود معلمي بزرگ است ـ همه آثارش را مفيد مي داند و بهره برداري از آنها را سفارش

 مي کند ...

 

 مفهوم علم

ـ امروزه در زبان پارسي و عربي كلمه �علم� به دو معناي متفاوت

 بكار برده مي شود.

1- معناي اصلي و نخستين علم، دانستن در برابر ندانستن است.

قرآن كريم به اين معنا اشاره دارد كه  � هل يستوي الذين يعلمون

و الذين لا يعلمون� �آيا يكسانند آنان كه مي دانند و آنان كه نمي دانند.�

 (زمر/ 9)از اين منظر به همه دانستنيها صرف نظر از نوع آنها علم گفته

 مي شود مطابق اين معنا، اخلاق، رياضات، فقه، ‌دستور زبان، مذهب،

 زيست شناسي و نجوم همه علم اند... كلمه   Knowledge در

 انگليسي وConnaissance   در فرانسه معادل اين معنا علم اند.

  2-كلمه علم در معناي دوم منحصراً به

 دانستني هايي اطلاق مي شود كه بر تجربه مستقيم حسي

مبتني باشند... علم در اين جا در برابر همه دانستنيهايي قرار

 مي گيرد كه آزمون پذير نيستند. اخلاق (دانش خوبي ها و بديها)

 متافيزيك (دانش احكام و عوارض مطلق هستي) عرفان

(تجارب دروني و شخصي) منطق (ابزار هدايت فكر) فقه،

 اصول، بلاغت، و ... همه بيرون از علم به معناي دوم آن

قرارميگيرندوهمه به اين معنا غير علمي اند كلمه SCIENCE

در انگليسي و فرانسه معادل اين معنا علم اند.

 ديده مي شود كه علم در اين معنا بخشي ازعلم به

 معناي اول را تشكيل  مي دهد و به سخن ديگر علم تجربي

 نوعي از انواع دانستنيهاي بسياري است كه در اختيار بشر

 مي تواند قرار گيرد. رشد علم به معناي دوم عمدتا از آغاز دوره

رنسانس به بعد است در حاليكه علم به معناي مطلق آگاهي

(معناي اول) تولدش با تولد بشريت هم آغاز است.

آيه قرآني �خلق الانسان علمه البيان�

(خداوند رحمن انسان را آفريد و بيان را به وي تعليم داد/ رحمن/4و3)

 بهترين مويد اين معناست.
 

  معنای عالم  باتوجه به دو تعريف از علم

 ـ در نگاه اول به علم كه نگاه تركيبي به معرفت است

خداوند معلم اول و پيامبر معلم ثاني است چرا كه پس

 از تعليم آدم توسط خداوند دستور �قال يا آدم اننبئهم

باسمائهم� (اي آدم ملائكه را به اين اسماء آگاه ساز/ بقره 33)

آدم عليه السلام داده شده اين بدان جهت است كه اساساً هدف

 آفرينش انسان با علم و معرفت پيوند ناگستني دارد در بيان رسا

 و جامع سيد شهيدان امام حسين (ع) اين معنا به خوبي  روشن 

 است  كه:

�ما خلق العباد الا ليعرفوه،‌ فاذا عرفوه عبدوه� (بندگان را نيافريد مگر براي آن كه او را بشناسند

پس چون او را شناختن عبادتش خواهند كرد. ـ در اين معنا هدف از ارسال معلم ثاني

ارائه معرفتي است كه انسان بواسطه آن به عبادت  مي رسد �هو الذي بعث في

 الاميين رسولاً منهم تيلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب  و الحكمه

 و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين� (اوست خدايي كه پيامبر بزرگوار از

 ميان شان  برانگيخت تا بر آنان آيات وحي را تلاوت كند و آنان را پاك سازد

 و شريعت كتاب و حكمت الهي را بياموزد كه پيش از اين همه در ورطة

جهالت و گمراهي بودند(جمعه/2) در اين آيه همه علوم از جمله بيان،

 

 اخلاق،‌ تعليم كتاب و حكمت، براي رهايي از گمراهي  و يافتن راه هدايت

(عبادت) توسط

 پيامبر(ص) معرفي شده است. ـ در نگاه دوم كه نگاه تفكيكي به

شاخه اي معرفت است. معلم اول ارسطو است  چرا  كه �وي

نخستين واضع علم منطق بود ... و راه دليل و برهان منطقي را باز نمود 

 و معلم ثاني نيز ابونصر فارابي است  بخاطر آنكه او اول بار كتب  

حكمت يوناني را  كه  ارسطو و غيره  تحرير كرده اند از يوناني به

 عربي ترجمه كرد و تعليم داد....
 

 ارزش و مقام معلم

 شرافت و مرتبت معلم زماني اهميت دارد كه بتواند شان خداوند

 و پيامبران را در  وجود خود محقق سازد  و پيوند انسان به هدف

متعالي خلقت يعني عبادت را برقرار سازد. لذا در اين تعريف شهيد

 مرتضي مطهري  يكي از آن معلمان راستين است كه اولاً با نگاه  

تركيبي  به همه معارف بشري نظر مي كند و ثانيا  تمامی  تلاشهاي

 علمي و عملي را  مقدمه اي براي عبادت مي داند و در اين راه به

مرحله سوم دينداري راه مي يابد  و  با شهادت، عبادت عملي و

علمي خود را كامل مي سازد . به همين مناسبت روز شهادت اين

بزرگ مرد فرزانه (11  ارديبهشت ) را روز معلم ناميدند.

 

 هنر معلمي:

 معلمي شغل و حرفه نيست،

 بلکه ذوق و هنر توانمندي است معلمي در قرآن به عنوان جلوه اي

 از قدرت لايزال الهي نخست ويژه ذات مقدس خداوند تبارک و تعالي

است. در نخستين آيات قرآن که بر قلب مبارک پيغمبر اکرم (ص) نازل

 شد، به اين هنر خداوند اشاره شده است:

 اقرا باسم ربک الذي خلق، خلق الانسان من علق، اقرأ و ربک الاکرم

، الذي علم بالقلم، علم الانسان ما لم يعلم. (علق: 1ـ 5) بخوان به نام

پروردگارت که جهانيان را آفريد. انسان را از خون بسته سرشت بخوان

! و پروردگارت کريمترين است همان که آموخت با قلم، آموخت

 به انسان آنچه را که نمي دانست.

 در اين آيات خداوند، خود را �معلم� مي خواند و جالب اين که

معلم بودن خود را بعد از آفرينش پيچيده ترين و بهترين شاهکار

 خلقت، يعني انسان آورده است.  مقام معلم بودن خدا، بعد از

آفرينش قرارداد. نوعي انساني را که هيچ نمي دانست، به

وسيله قلم آموزش

 داد که اين از اوج خلاقيت و هنر شگفت خداوند در امر آفرينش حکايت دارد:

چو قاف قدرتش دَم بر قلم زد              هزاران نقش بر لوح عدم زد

 از اين رو، مي توان گفت که هنر شگفت معلمي از آن خداوند عالم است.

 شهيد ثاني رحمت الله درباره هنر معلمي خداوند مي فرمايد:

 خداوند از آن جهت به وصف (اکرميت) و نامحدود بودن کرامتش، توصيف

 شد که علم و دانش را به  بشر ارزاني داشته است. اگر هر مزيت ديگري،

 جز علم و دانش، معيار فضيلت به شمار مي رفت،  شايسته بود همان

 مزيت با وصف (اکرميت) در ضمن اين آيات همراه و هم پا گردد و آن مزيت

 به  عنوان معيار کرامت نامحدود خداوند به شمار آيد. کرامت الهي در اين

آيات با تعبير �الاکرام� بيان شده است. چنين تعبيري مي فهماند که عالي

ترين نوع کرامت پروردگار نسبت به انسان با والاترين مقام و جايگاه  او، يعني

علم و دانش هم طراز است.

  به همين جهت امام خميني (ره) مي فرمود:

 معلم اول خداي تبارک و تعالي است ..... به وسيله وحي؛ مردم را

دعوت مي کند به نورانيت؛ دعوت مي کند به محبت؛ دعوت مي کند

 به مراتب کمالي که از براي انسان است.

 

معلّمي برتر از شهادت

 حضرت امام جعفر صادق (ع) مي فرمايند:� هنگامي که روز قيامت شود،

 خداوند تمام انسان ها را جمع مي کند و چون ترازوي اعمال نهاده شد و

خون شهيدان را با مرکب قلم عالمان و معلمان بسنجند، ارزش مرکب آنان بر

خون شهيدان فزوني خواهد داشت �. اين ارزش بدان جهت است که شهيدان

 در ساية علم و تربيت معلمان  و تعليم شايستة آنان به خدا راه يافته و لياقت

 شهادت نصيبشان شده است.

 

توصيه امام سجاد (ع) به دانش آموزان

 امام سجاد (ع) در زمينة حفظ حقوق معلم مي فرمايد:

 � حق معلم بر تو آن است که همواره، با ديدة  تعظيم و تکريم به

او بنگري، مجلس او را گرامي بداري و به سخنانش با دقت گوش

 دهي، رو به جانب او بنشيني و صدايت را در حضورش بلند نکني �.

 

لزوم دلسوزي معلم نسبت به شاگرد

 مرحوم شهيد ثاني در مورد لزوم دلسوزي معلم نسبت به شاگرد مي نويسد:

� معلم بايد دربارة شاگردان، خواهان اموري باشد که نسبت به آنها، در خود

 احساس علاقه و دوستي کند. و از هرگونه شر و بدي که براي خويش  

  نمي پسندد براي شاگردانش نيز نپسندد؛ زيرا اين گونه دلسوزي و برابر

انديشي نسبت به شاگردان، حاکي از کمالِ ايمانِ معلم و حُسن رفتار

و برادري، نمايانگر روح تعاون و همبستگي معلم نسبت به آنان مي باشد� .

 

حقوق معلم در آينة فرمايشات حضرت سجاد (ع)

 حضرت سجاد (ع) در فرمايشات خود سفارش بسياري در حفظ

 حقوق معلم از سوي شاگردان دارند        و مي فرمايد:� حق

 کسي که عهده دار تعليم توست آن است که او را بزرگ شماري

و مجلس او را سنگين بداري و نيکو به وي گوش فرا دهي و روي

خود را بر او کني و با او بلند سخن نگويي و کسي را که از او چيزي 

       مي پرسد تو پاسخ ندهي و بگذاري که خود او پاسخ گو باشد

 و در مجلس او با هيچ کس به صحبت ننشيني و در محضر او بدگويي

 از کسي نکني و اگر از او در نزد تو بدگويي شد از او دفاع کني و عيب

پوشش باشي و فضايل و مناقب او را آشکار کني و با دشمنش همنشيني

نکني و با دوستش دشمني نورزي؛ پس چون چنين کردي، فرشتگان خداي

تعالي به سود تو گواهي خواهند داد که مقصد و مقصود تو از او و فرا گرفتن

 دانش او فقط براي خدا بوده نه به خاطر مردم �.

 

 داستاني زيبا از رابطه شاگرد و معلم:

 بهترين نوع اين رابطه که

 سرشار از ادب و فروتني است،

 در داستان حضرت موسي (ع)

به عنوان شاگرد و حضرت خضر (ع) در مقام معلم ـ نمود دارد.

موسي (ع) مأمور شد تا از بنده اي صالح به نام خضر (ع) کسب

علم کند. قرآن آغاز گفت و گوي

 اين معلم

و شاگرد

را اين چنين بيان مي کند:

 قال له موسي هل اتبعک علي ان تعلمن مما علمت رشداً *

قال انک لن تستطيع معي صبراً * و کيف تصبرعلي ما لم تحط

 به خبراً * قال ستجدني ان شاء الله صابراً و لا اعصي لک امراً

* قال فان اتبعتني فلا تسئلني عن   شي ءٍ حتي احدث لک منه

 ذکراً. (کهف: 66 ـ 70) موسي به او گفت: �آيا از تو پيروي کنم تا

 از آنچه به تو تعليم داده شده که مايه رشد است به من بياموزي؟

 گفت : �تو هرگز هم پاي من نمي تواني صبر کني و چگونه در مورد

چيزهايي که از آن شناخت نداري، شکيبايي مي کني؟� گفت: �اگر

خدا بخواهد، مرا شکيبا خواهي يافت و در هيچ کاري

 نافرماني تو نمي کنم�. گفت: اگر به دنبال من آمدي،

چيزي از من مپرس تا خودم از آن با تو سخن بگويم.�

  

 معلمي در کلام امام خميني (ره):

 نقش معلم در جامعه، نقش انبياست؛ انبيا هم معلم بشر

 هستند. تمام ملت بايد معلم باشند؛ فرزندان اسلام تمام افرادش

معلم بايد باشند و تمام افرادش متعلم. 

 معلم در سخنان مقام معظم رهبري:

 دست تواناي معلم است که چشم انداز آينده ما را ترسيم

مي کند. اگر مي بينيد که اميرمؤمنان، مولاي متقيان علي (ع)

مي فرمايد: �من علمني حرفاً فقد صيرني عبداً؛   هرکس چيزي

 به من بياموزد، مرا غلام خويش کرده است.� اين بيان براي ما

 درس است تا معلمان، قدر

 خود را بدانند و تشخيص دهند که چقدر، وجود آنها در سرنوشت يک ملت مؤثر است. 

 

 معلم در کلام استاد مطهري:

 معلم بايد نيروي فکري متعلم را پرورش دهد و او را به سوي

استقلال رهنمون شود. بايد قوه ابتکار او   را زنده کند؛ يعني در

 واقع، کار معلم آتش گيره دادن است. فرق است ميان تنوري

 که شما بخواهيد آتش از بيرون بياوريد و در آن بريزيد تا آن را داغ کنيد

 و تنوري که در آن هيزم و چوب جمع است و شما فقط آتش گيره از

خارج مي آوريد و آن قدر زير اين چوب ها و هيزم ها قرار مي دهيد که

اينها کم کم  

 مشتعل  شود.

  مقام معلم

 

مي توان در سايه آموختن                           گنج عشق  جاودان اندوختن

اول از استاد، ياد آموختيم                           پس، سويداي سواد  آموختيم

از پدر گر قالب تن يافتيم                            از معلم جان روشن   يافتيم

اي معلم چون کنم توصيف تو                       چون خدا مشکل توان تعريف تو

اي تو کشتي نجات روح ما                         اي به طوفان جهالت نوح  ما

يک پدر بخشنده آب و گل است                      يک پدر روشنگر جان و دل است

ليک اگر پرسي کدامين برترين                     آنکه دين آموزد و علم  يقين


 

روزت مبارک ای معلم

عارفان با عشق عارف می شوند

بهترین مردم معلم می شوند

علم با عشق مکمل می شود

هر که عاشق شد معلم می شود

تعليم و تعلم از شئون الهي است و خداوند، اين موهبت را به

 پيامبران و اولياي پاک خويش ارزاني کرده است تا مسير هدايت

را به بشر بياموزند و چنين شد که تعليم و تعلم به صورت سنت

حسنه آفرينش درآمد.

انسان نيز با پذيرش اين مسئوليت، نام خويش را در اين گروه و

 در قالب واژه مقدس «معلم» ثبت کرده است. معلم، ايمان را بر

 لوح جان و ضميرهاي پاک حک مي کند و نداي فطرت را به گوش

 همه مي رساند. همچنين سياهي جهل را از دل ها مي زدايد و

زلال دانايي را در روان بشر جاري مي سازد.

 

به علم افزون و والائی معلم                  اگر چه بی تمنایی معلم
فضیلت آنچنان اندر وجودت                     که گویا چون معمایی معلم
به وقت ساعت تدریس قرآن                   رها از قید دنیایی معلم
تو همچون چشمه امید مایی                  امید نسل فردایی معلم
محصل چون گل و خود باغبانی                نسیم عطر گلهایی معلم
درون ظلمت و فقر و جهالت                   تو شمع بزم شبهایی معلم
ز درد هر دل بیماری آگه                       طبیب زخم دلهایی معلم
بگنجد گرچه نامت در الفبا                     تو افزون از الفبائی معلم
به امر دانش و علم و فضیلت                  محصل را چو بابائی معلم
به دشت خشک جمله بیسوادان            تو جاری مثل دریایی معلم
دل تاریک ما را نور امید                        به دلها چشم بینائی معلم
ز قید فتنه ی کوته نظرها                      سراسر خود مبرائی معلم
زبانم الکن است از گفتنیها                   چو تاجی بر سر مائی معلم
چو انشاء بود درس من امروز                 تو خود موضوع انشائی معلم           
نوای دلکش صوت مناجات                     نثارت باد هر جائی معلم
عجب نبود اگر اینک مرادی                    بگوید گل سراپائی معلم 
                                                                                      حمید مرادی
 

 

 

 

 

 

دچار فقر و ضرورت اگر اولا استاد                       

هزار سال اوخوسا اوغلون ، آنناماز بير زاد

معلم اولسا پريشان روزگار اي دوست                

 چؤرَك خيالي ائدَر اونون ذهن ائوين برباد

گَلَر چييخاندا ائويندَن دورار قاباغيْندا

نه اَت ، نه قند ، نه سوغان وار، نه دوز دييَر آرواد

او حاليْنان يئتيشَر مَكتَبه عبوس و غَضوب           

  دؤيَر اوشاقلاري بي جُرم ، يوُكسَلَر فَرياد          

زِبَسكي پَرت ائديب او بينواني پولسوزلوق           

 جيبيني قولتوقوني آختارار اَلينده مداد           

معلّمه وئريلَه  ياخشي ماهيانه گَرَك

گَرَك معلم اولا احتياجدَن آزاد

آچيْن قولاغيْزي اي دوستان من ائشيدين

وطن خرابه لَري علميلَه اولار آباد

بيز ايستَه ريك فلَكي سئير ائدَك اولاغيله

ائشَّك گؤيَه اوچابيلمَز چوُن اوندا يوخدي قاناد

گَلين يئنَك آشاغي مَركَبِ جَهالَتدَن

فَرَنگيلَر كيمي طياره ائيلييَك ايجاد

كيكمين اَلينده دير ايندي مدينه وَ مكه ؟

او پاك يئر لَريميز كربلا ، نجف ، بغداد ؟

سَسين چيْخارتما آماندي كي باشيين اوُسته دوروب

اَليندَه تيغِ دو سر ، اينگليسِ بَد بنياد

حسين دوُشمَنيلَه ايندي جنگ مردانه

توپ اوينوسان هَلَه سَن ايندي طفل تَك ؟ اي داد

ايْشيْقلانار گئجَه گوُندوز چراغ حرّيَت

محال دور قاييْدا بيردَه دووْرِ استبداد

گَلين ديز اوسته قوياق بؤركي بير گؤزَل دوُشوُنَك

بو گوُن گَرَك بيز اولاق صيد خلقه يا صياد ؟

گَلين گئدَك اوخوياق بيز ده اَهل غرب كيمي

كي بلكه اَل چَكَه بيردَن او بي اَمان جلاد

گَلين توتاق بو مُعَلِّملَرين باشيْن قيْزيْلا           

 اولار دا علميله جمله جهاني ائيله سين ارشاد

گَلين كَماندان ائدَك طرد تير تكفيري         

   قولاق وئرَك مؤجوُزَه بيز هر چه بادا باد

ترجمة نثر فارسي شعر با عنوان استاد

اگر استاد دچار فقر و احتياج بشود   اگر فرزندت هزارسال بخواند

 چيزي نمي فهمد .

دوست من اگر معلمي روزگارش پريشان شود ، فكرو خيال نان

 ، خانة ذهن او را بر باد ميدهد .

همسرش وقتي او از منزل خارج شود ميگويد نه گوشت ، نه قند ،

 نه پياز ، نه نمك در خانه داريم .

با آن حال عبوس و غضبناك به مدرسه ميرسد . كودكان را بدون داشتن

 گناهي كتك ميزند و فريادش را بلند ميكند .

از بس كه آن بيچاره از بي پولي  حواس پرت شده ، در حاليكه مداد در

 دستش است جيب و زير بغل خود را جستجو ميكند .

براي معلم بايد حقوق ماهيانه خوب داده شود . بايد معلم از حتياج آزاد باشد

اي دوستان من گوش هاي خودرا باز كنيد و بشنويد . ويراني هاي وطن با

 علم آباد ميشوند .

ما ميخواهيم دنيا را با الاغ سير كنيم ؟ خر نميتواند به آسمان پرواز كند چون بال ندارد !

بيائيد از مركب جهالت پياده شويم . مانند فرنگي ها ماهم هواپيما بسازيم .

حالا آن سرزمين هاي پاك مدينه و مكه و كربلا و نجف و بغداد دست كيست ؟

صدايت را دنياور كه بالاي سرت ايستاده . در دستش تيغ دوسر انگليس بد بنياد

با دشمن حسين بايد حالا جنگ مردانه كني . حالا مانند كودك توپ بازي ميكني؟ اي داد بر من

چراغ آزادي روز و شب نوراني تر مي شود . محال است كه دوباره دورة استبداد برگردد.

بيائيد كلاه خود را روي زانو بگذاريم خوب فكر كنيم . امروزه ما براي خلق دنيا

صيد بايد باشيم يا صياد ؟

بيائيد ماهم برويم مثل غربي ها درس بخوانيم . كه بلكه آن جلاد بي امان از

ما دست بردارد (منظور جهالت از ما دور شود)

بيائيد سر اين معلمين را طلا بگيريم . آنها هم با علم دنيا را ارشاد كنند .

بيائيد از كمان تير تكفير را طرد كنيم . به سخنان معجز گوش فرا دهيم ، هرچه بادا باد.

 

 

مقام معلم ( استاد شهریار)

مي توان در سايه آموختن                          گنج عشق  جاودان اندوختن

اول از استاد، ياد آموختيم                           پس، سويداي سواد  آموختيم

از پدر گر قالب تن يافتيم                             از معلم جان روشن يافتيم

اي معلم چون کنم توصيف تو                      چون خدا مشکل توان تعريف تو

اي تو کشتي نجات روح ما                         اي به طوفان جهالت نوح  ما

يک پدر بخشنده آب و گل است                    يک پدر روشنگر جان و دل است

ليک اگر پرسي کدامين برترين                     آنکه دين آموزد و علم  يقين

 

شرح مختصر زندگاني مولف شهيد

استاد شهيد آيت الله مطهري در 13 بهمن 1298 هجري شمسي در فريمان  واقع در 75 کيلومتري شهر مقدس مشهد در يک خانواده اصيل روحاني چشم به جهان مي گشايد. پس از طي دوران طفوليت به مکتبخانه رفته و به فراگيري دروس ابتدايي مي پردازد.

 

در سن دوازده سالگي به حوزه علميه مشهد عزيمت نموده و به تحصيل مقدمات علوم اسلامي اشتغال مي ورزد. در سال 1316 عليرغم مبارزه شديد رضاخان با روحانيت و عليرغم مخالفت دوستان و نزديکان، براي تکميل تحصيلات خود عازم حوزه علميه قم مي شود در حالي که به تازگي موسس گرانقدر آن آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي ديده از جهان فروبسته و رياست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن آيات عظام سيد محمد حجت، سيد صدرالدين صدر و سيد محمد تقي خوانساري به عهد گرفته اند.

در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از محضر مرحوم آيت الله العظمي بروجردي (در فقه و اصول) و حضرت امام خميني ( به مدت 12 سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي (در فلسفه : الهيات شفاي بوعلي و دروس ديگر) بهره مي گيرد. قبل از هجرت آيت الله العظمي بروجردي به قم نيز استاد شهيد گاهي به بروجرد مي رفته و از محضر ايشان استفاده مي کرده است. مولف شهيد مدتي نيز از محضر مرحوم آيت الله حاج ميرزا علي آقا شيرازي در اخلاق و عرفان بهره هاي معنوي فراوان برده است. از اساتيد ديگر استاد مطهري مي توان از مرحوم آيت الله سيد محمد حجت ( در اصول) و مرحوم آيت الله سيد محمد محقق داماد (در فقه) نام برد. وي در مدت اقامت خود در قم علاوه بر تحصيل علم، در امور اجتماعي و سياسي نيز مشارکت داشته و از جمله با فدائيان اسلام در ارتباط بوده است. در سال 1331 در حالي که از مدرسين معروف و از اميدهاي آينده حوزه به شمار مي رود به تهران مهاجرت مي کند.

                                  

 

. در تهران به تدريس در مدرسه مروي و تأليف و سخنرانيهاي تحقيقي مي پردازد. در سال 1334 اولين جلسه تفسير انجمن اسلامي دانشجويان توسط استاد مطهري تشکيل مي گردد. در همان سال تدريس خود در دانشکده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران را آغاز مي کند. در سالهاي 1337 و 1338 که انجمن اسلامي پزشکان تشکيل مي شود .استاد مطهري از سخنرانان اصلي اين انجمن است و در طول سالهاي 1340 تا 1350 سخنران منحصر به فرد اين انجمن مي باشد که بحثهاي مهمي از ايشان به يادگار مانده است.                                      

کنار امام بوده است به طوري که مي توان سازماندهي قيام پانزده خرداد در تهران و هماهنگي آن با رهبري امام را مرهون تلاشهاي او و يارانش دانست. در ساعت 1 بعد از نيمه شب روز چهارشنبه پانزده خرداد 1342 به دنبال يک سخنراني مهيج عليه شخص شاه به وسيله پليس دستگير شده و به زندان موقت شهرباني منتقل مي شود و به همراه تعدادي از روحانيون تهران زندانی مي گردد. پس از 43 روز به دنبال مهاجرت علماي شهرستانها به تهران و فشار مردم، به همراه ساير روحانيون از زندان آزاد مي شود.

پس از تشکيل هيئتهاي موتلفه اسلامي، استاد مطهري از سوي امام خميني همراه چند تن ديگر از شخصيتهاي روحاني عهده دار رهبري اين هيئتها مي گردد. پس از ترور حسنعلي منصور نخست وزير وقت توسط شهيد محمد بخارايي کادر رهبري هيئتهاي موتلفه شناسايي و دستگير مي شود ولي از آنجا که قاضي يي که پرونده اين گروه تحت نظر او بود مدتي در قم نزد استاد تحصيل کرده بود به ايشان پيغام مي فرستد که حق استادي را به جا آوردم و بدين ترتيب استاد شهيد از مهلکه جان سالم بدر مي برد. سنگينتر مي شود. در اين زمان وي به تأليف کتاب در موضوعات مورد نياز جامعه و ايراد سخنراني در دانشگاهها، انجمن اسلامي

کردن محتواي نهضت اسلامي پزشکان، مسجد هدايت، مسجد جامع نارمک و غيره ادامه مي دهد. به طور کلي استاد شهيد که به يک نهضت اسلامي معتقد بود نه به هر نهضتي، براي اسلامي کردن محتواي نهضت تلاشهاي ايدئولوژيک بسياري نمود و با اقدام به تأسيس حسينيه ارشاد نمود و با کجرويها و انحرافات مبارزه سرسختانه کرد. در سال 1346 به کمک چند تن از دوستان اقدام به تأسيس حسينيه ارشاد نمود به طوري که مي توان او را بنيانگذار آن موسسه دانست. ولي پس از مدتي به علت تکروي و کارهاي خودسرانه و بدون مشورت يکي از اعضاي هيئت مديره و ممانعت او از اجراي طرحهاي استاد و از جمله ايجاد يک شوراي روحاني که کارهاي علمي و تبليغي حسينيه زير نظر آن شورا باشد سرانجام در سال 1349 عليرغم زحمات زيادي که براي آن موسسه کشيده بود و عليرغم اميد زيادي که به آينده آن بسته بود در حالي که در آن چند سال خون دل زيادي خورده بود از عضويت هيئت مديره آن موسسه استعفا داد و آن را ترک گفت.

در سال 1348 به خاطر صدور اعلاميه اي با امضاي ايشان و حضرت علامه طباطبايي و آِيت الله حاج سيد ابوالفضل مجتهد زنجاني مبني بر جمع اعانه براي کمک به آوارگان فلسطيني و اعلام آن طي يک سخنراني در حسينيه ارشاد دستگير شد و مدت کوتاهي در زندان تک سلولي به سربرد. از سال 1349 تا 1351 برنامه هاي تبليغي مسجدالجواد را زير نظر داشت و غالباً خود سخنران اصلي بود تا اينکه آن مسجد و به دنبال آن حسينيه ارشاد تعطيل گرديد و بار ديگر استاد مطهري دستگير و مدتي در بازداشت قرار گرفت. پس از آن استاد شهيد سخنرانيهاي خود را در مسجد جاويد و مسجد ارک و غيره ايراد مي کرد. بعد از مدتي مسجد جاويد نيز تعطيل گرديد. در حدود سال 1353 ممنوع المنبر گرديد و اين ممنوعيت تا پيروزي انقلاب اسلامي ادامه داشت.

اما مهمترين خدمات استاد مطهري در طول حيات پر برکتش ارائه ايدئولوژي اصيل اسلامي از طريق درس و سخنراني و تأليف کتاب است. اين امر خصوصاً در سالهاي 1351 تا 1357 به خاطر افزايش تبليغات گروههاي چپ و پديد آمدن گروههاي مسلمان چپ زده و ظهور پديده التقاط به اوج خود مي رسد. گذشته از حضرت امام، استاد مطهري اولين شخصيتي است که به خطر سران سازمان موسوم به « مجاهدين خلق ايران » پي مي برد و ديگران را از همکاري با اين سازمان باز مي دارد و حتي تغيير ايدئولوژي آنها را پيش بيني مي نمايد. در اين سالها استاد شهيد به توصيه حضرت امام مبني بر تدريس در حوزه علمي قم هفته اي دو روز به قم عزيمت نموده و درسهاي مهمي در آن حوزه القا مي نمايد و همزمان در تهران نيز درسهايي در منزل و غيره تدريس مي کند. در سال 1355 به دنبال يک درگيري با يک استاد کمونيست دانشکده الهيات! زودتر از موعد مقرر بازنشسته مي شود. همچنين در اين سالها استاد شهيد با همکاري تني چند از شخصيتهاي روحاني، «جامعه روحانيت مبارز تهران » را بنيان مي گذارد بدان اميد که روحانيت شهرستانها نيز به تدريج چنين سازماني پيدا کند.

گرچه ارتباط استاد مطهري با امام خميني پس از تبعيد ايشان از ايران به وسيله نامه و غيره استمرار داشته است ولي در سال 1355 موفق گرديد مسافرتي به نجف اشرف نموده و ضمن ديدار با امام خميني درباره مسائل مهم نهضت و حوزه هاي علميه با ايشان مشورت نمايد. پس از شهادت آيت الله سيد مصطفي خميني و آغاز دوره جديد نهضت اسلامي، استاد مطهري به طور تمام وقت درخدمت نهضت قرار مي گيرد و در تمام مراحل آن نقشي اساسي ايفا مي نمايد. در دوران اقامت حضرت امام در پاريس، سفري به آن ديار نموده و در مورد مسائل مهم انقلاب با ايشان گفتگو مي کند و در همين سفر امام خميني ايشان را مسؤول تشکيل شوراي انقلاب اسلامي مي نمايد. هنگام بازگشت امام خميني به ايران مسؤوليت کميته استقبال از امام را شخصاً به عهده مي گيرد و تا پيروزي انقلاب اسلامي و پس از آن همواره در کنار رهبر عظيم الشأن انقلاب اسلامي و مشاوري دلسوز و مورد اعتماد براي ايشان بود تا اينکه در ساعت بيست و دو و بيست دقيقه سه شنبه يازدهم ارديبهشت ماه سال 1358 در تاريکي شب در حالي که از يکي از جلسات فکري سياسي بيرون آمده بود يا گلوله گروه نادان و جنايتکار فرقان که به مغزش اصابت نمود به شهادت مي رسد و امام و امت اسلام در حالي که اميدها به آن بزرگمرد بسته بودند در ماتمي عظيم فرو مي روند.

سلام و درود خدا بر روح پاک و مطهرش.

 

 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شرح مختصر زندگانی مولف شهید           

استاد شهید آیت الله مطهری در 13 بهمن 1298 هجری شمسی در فریمان  واقع در 75 کیلومتری شهر مقدس مشهد در یک خانواده اصیل روحانی چشم به جهان می گشاید..........

 

شرح مختصر زندگانی مولف شهید           

استاد شهید آیت الله مطهری در 13 بهمن 1298 هجری شمسی در فریمان  واقع در 75 کیلومتری شهر مقدس مشهد در یک خانواده اصیل روحانی چشم به جهان می گشاید. پس از طی دوران طفولیت به مکتبخانه رفته و به فراگیری دروس ابتدایی می پردازد. در سن دوازده سالگی به حوزه علمیه مشهد عزیمت نموده و به تحصیل مقدمات علوم اسلامی اشتغال می ورزد. در سال 1316 علیرغم مبارزه شدید رضاخان با روحانیت و علیرغم مخالفت دوستان و نزدیکان، برای تکمیل تحصیلات خود عازم حوزه علمیه قم می شود در حالی که به تازگی موسس گرانقدر آن آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی دیده از جهان فروبسته و ریاست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن آیات عظام سید محمد حجت، سید صدرالدین صدر و سید محمد تقی خوانساری به عهد گرفته اند.

در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از محضر مرحوم آیت الله العظمی بروجردی (در فقه و اصول) و حضرت امام خمینی ( به مدت 12 سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و مرحوم علامه سید محمد حسین طباطبائی (در فلسفه : الهیات شفای بوعلی و دروس دیگر) بهره می گیرد. قبل از هجرت آیت الله العظمی بروجردی به قم نیز استاد شهید گاهی به بروجرد می رفته و از محضر ایشان استفاده می کرده است. مولف شهید مدتی نیز از محضر مرحوم آیت الله حاج میرزا علی آقا شیرازی در اخلاق و عرفان بهره های معنوی فراوان برده است. از اساتید دیگر استاد مطهری می توان از مرحوم آیت الله سید محمد حجت ( در اصول) و مرحوم آیت الله سید محمد محقق داماد (در فقه) نام برد. وی در مدت اقامت خود در قم علاوه بر تحصیل علم، در امور اجتماعی و سیاسی نیز مشارکت داشته و از جمله با فدائیان اسلام در ارتباط بوده است. در سال 1331 در حالی که از مدرسین معروف و از امیدهای آینده حوزه به شمار می رود به تهران مهاجرت می کند. در تهران به تدریس در مدرسه مروی و تألیف و سخنرانیهای تحقیقی می پردازد. در سال 1334 اولین جلسه تفسیر انجمن اسلامی دانشجویان توسط استاد مطهری تشکیل می گردد. در همان سال تدریس خود در دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران را آغاز می کند. در سالهای 1337 و 1338 که انجمن اسلامی پزشکان تشکیل می شود .استاد مطهری از سخنرانان اصلی این انجمن است و در طول سالهای 1340 تا 1350 سخنران منحصر به فرد این انجمن می باشد که بحثهای مهمی از ایشان به یادگار مانده است.

کنار امام بوده است به طوری که می توان سازماندهی قیام پانزده خرداد در تهران و هماهنگی آن با رهبری امام را مرهون تلاشهای او و یارانش دانست. در ساعت 1 بعد از نیمه شب روز چهارشنبه پانزده خرداد 1342 به دنبال یک سخنرانی مهیج علیه شخص شاه به وسیله پلیس دستگیر شده و به زندان موقت شهربانی منتقل می شود و به همراه تعدادی از روحانیون تهران زندانی می گردد. پس از 43 روز به دنبال مهاجرت علمای شهرستانها به تهران و فشار مردم، به همراه سایر روحانیون از زندان آزاد می شود.

پس از تشکیل هیئتهای موتلفه اسلامی، استاد مطهری از سوی امام خمینی همراه چند تن دیگر از شخصیتهای روحانی عهده دار رهبری این هیئتها می گردد. پس از ترور حسنعلی منصور نخست وزیر وقت توسط شهید محمد بخارایی کادر رهبری هیئتهای موتلفه شناسایی و دستگیر می شود ولی از آنجا که قاضی یی که پرونده این گروه تحت نظر او بود مدتی در قم نزد استاد تحصیل کرده بود به ایشان پیغام می فرستد که حق استادی را به جا آوردم و بدین ترتیب استاد شهید از مهلکه جان سالم بدر می برد. سنگینتر می شود. در این زمان وی به تألیف کتاب در موضوعات مورد نیاز جامعه و ایراد سخنرانی در دانشگاهها، انجمن اسلامی

کردن محتوای نهضت اسلامی پزشکان، مسجد هدایت، مسجد جامع نارمک و غیره ادامه می دهد. به طور کلی استاد شهید که به یک نهضت اسلامی معتقد بود نه به هر نهضتی، برای اسلامی کردن محتوای نهضت تلاشهای ایدئولوژیک بسیاری نمود و با اقدام به تأسیس حسینیه ارشاد نمود و با کجرویها و انحرافات مبارزه سرسختانه کرد. در سال 1346 به کمک چند تن از دوستان اقدام به تأسیس حسینیه ارشاد نمود به طوری که می توان او را بنیانگذار آن موسسه دانست. ولی پس از مدتی به علت تکروی و کارهای خودسرانه و بدون مشورت یکی از اعضای هیئت مدیره و ممانعت او از اجرای طرحهای استاد و از جمله ایجاد یک شورای روحانی که کارهای علمی و تبلیغی حسینیه زیر نظر آن شورا باشد سرانجام در سال 1349 علیرغم زحمات زیادی که برای آن موسسه کشیده بود و علیرغم امید زیادی که به آینده آن بسته بود در حالی که در آن چند سال خون دل زیادی خورده بود از عضویت هیئت مدیره آن موسسه استعفا داد و آن را ترک گفت.

در سال 1348 به خاطر صدور اعلامیه ای با امضای ایشان و حضرت علامه طباطبایی و آِیت الله حاج سید ابوالفضل مجتهد زنجانی مبنی بر جمع اعانه برای کمک به آوارگان فلسطینی و اعلام آن طی یک سخنرانی در حسینیه ارشاد دستگیر شد و مدت کوتاهی در زندان تک سلولی به سربرد. از سال 1349 تا 1351 برنامه های تبلیغی مسجدالجواد را زیر نظر داشت و غالباً خود سخنران اصلی بود تا اینکه آن مسجد و به دنبال آن حسینیه ارشاد تعطیل گردید و بار دیگر استاد مطهری دستگیر و مدتی در بازداشت قرار گرفت. پس از آن استاد شهید سخنرانیهای خود را در مسجد جاوید و مسجد ارک و غیره ایراد می کرد. بعد از مدتی مسجد جاوید نیز تعطیل گردید. در حدود سال 1353 ممنوع المنبر گردید و این ممنوعیت تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت.

اما مهمترین خدمات استاد مطهری در طول حیات پر برکتش ارائه ایدئولوژی اصیل اسلامی از طریق درس و سخنرانی و تألیف کتاب است. این امر خصوصاً در سالهای 1351 تا 1357 به خاطر افزایش تبلیغات گروههای چپ و پدید آمدن گروههای مسلمان چپ زده و ظهور پدیده التقاط به اوج خود می رسد. گذشته از حضرت امام، استاد مطهری اولین شخصیتی است که به خطر سران سازمان موسوم به « مجاهدین خلق ایران » پی می برد و دیگران را از همکاری با این سازمان باز می دارد و حتی تغییر ایدئولوژی آنها را پیش بینی می نماید. در این سالها استاد شهید به توصیه حضرت امام مبنی بر تدریس در حوزه علمی قم هفته ای دو روز به قم عزیمت نموده و درسهای مهمی در آن حوزه القا می نماید و همزمان در تهران نیز درسهایی در منزل و غیره تدریس می کند. در سال 1355 به دنبال یک درگیری با یک استاد کمونیست دانشکده الهیات! زودتر از موعد مقرر بازنشسته می شود. همچنین در این سالها استاد شهید با همکاری تنی چند از شخصیتهای روحانی، «جامعه روحانیت مبارز تهران » را بنیان می گذارد بدان امید که روحانیت شهرستانها نیز به تدریج چنین سازمانی پیدا کند.

گرچه ارتباط استاد مطهری با امام خمینی پس از تبعید ایشان از ایران به وسیله نامه و غیره استمرار داشته است ولی در سال 1355 موفق گردید مسافرتی به نجف اشرف نموده و ضمن دیدار با امام خمینی درباره مسائل مهم نهضت و حوزه های علمیه با ایشان مشورت نماید. پس از شهادت آیت الله سید مصطفی خمینی و آغاز دوره جدید نهضت اسلامی، استاد مطهری به طور تمام وقت درخدمت نهضت قرار می گیرد و در تمام مراحل آن نقشی اساسی ایفا می نماید. در دوران اقامت حضرت امام در پاریس، سفری به آن دیار نموده و در مورد مسائل مهم انقلاب با ایشان گفتگو می کند و در همین سفر امام خمینی ایشان را مسؤول تشکیل شورای انقلاب اسلامی می نماید. هنگام بازگشت امام خمینی به ایران مسؤولیت کمیته استقبال از امام را شخصاً به عهده می گیرد و تا پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آن همواره در کنار رهبر عظیم الشأن انقلاب اسلامی و مشاوری دلسوز و مورد اعتماد برای ایشان بود تا اینکه در ساعت بیست و دو و بیست دقیقه سه شنبه یازدهم اردیبهشت ماه سال 1358 در تاریکی شب در حالی که از یکی از جلسات فکری سیاسی بیرون آمده بود یا گلوله گروه نادان و جنایتکار فرقان که به مغزش اصابت نمود به شهادت می رسد و امام و امت اسلام در حالی که امیدها به آن بزرگمرد بسته بودند در ماتمی عظیم فرو می روند.

سلام و درود خدا بر روح پاک و مطهرش.


 


زندگى اجمالى استاد شهيد
ولادت 13 بهمن 1298 ( ه . ش )
عزيمت به حوزه علميه مشهد 1310
هجرت به قم براى تحصيل علوم دينى 1316
ورود به محضر درس امام خمينى ( رض ) 1319
حضور در درس مرحوم آيه الله العظمى بروجردى 1323
تشرف به محضر مرحوم حاج ميرزا على آقا شيرازى 1325
ورود به محضر درس مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائى 1329
مهاجرت به تهران 1331
انتشار جلد نخست كتاب ( اصول فلسفه و روش رئاليسم) 1332
شروع به تدريس در دانشكده الهيات و معارف اسلامى دانشگاه تهران 1334
آغاز همكارى با مجامع اسلامى و كانونهاى مذهبى از طريق هدايت امور , ايراد سخنرانى , نگارش كتاب و . . . 1334
دستگيرى و انتقال به زندان موقت شهربانى 15 خرداد 1342
آغاز همكارى با ( جمعيتهاى موتلفه اسلامى) به صلاحديد و امر حضرت امام خمينى ( رض ) 1343
اقدام به تاسيس حسينيه ارشاد به كمك چند تن از دوستان 1346
دستگيرى به خاطر صدور اعلاميه اى مبنى بر جمع اعانه براى كمك به آواره گان فلسطينى 1348
كناره گيرى از حسينيه ارشاد 1349
رهبرى فعاليتهاى مسجد الجواد( 1349 الي 1351 )
دستگيرى و بازداشت و تعطيل مسجدالجواد 1351
سخنرانى در مسجد جاويد و مسجد ارك و غيره ( 1351الي1353 )
ممنوعيت از سخنرانى و حضور در منابر 1354
كناره گيرى از دانشكده الهيات 1355
سفر به نجف اشرف و تشرف به محضر امام خمينى ( رض ) 1355
پايه گذارى ( جامعه روحانيت مبارز تهران)1356
سفر به پاريس و عهده دار شدن مسووليت تشكيل شوراى انقلاب اسلامى از طرف حضرت امام خمينى ( رض ) 1357
مسووليت كميته استقبال از امام 1357
شهادت 11 ارديبهشت

 

ويژگى هاى آثار استاد
كتابهاى استاد شهيد نشان دهنده ويژگى هاى خاصى است كه كمتر دركتاب هاىديگران يافت مى شود , به طور خلاصه آن ويژگى ها عبارتند از :
1- قابل استفاده بودن براى همگان : چون استاد به هنگام نگارش , جامعه واستعداد آن را مدنظر قرار مى داد .
2- تنوع و گستردگى موضوعات : استاد تاليفات و تحقيقات خود را به موضوعات خاصى محدود نكرده و به مسايل گوناگون توجه نموده است .
3- توجه به نيازهاى جامعه : نوشته هاى ايشان پاسخى به نيازهاى جامعه بيمار و غرب زده در دوران حاكميت اختناق و حكومت طاغوت است .
4- به كار بردن بهترين روشها : آثار ايشان با بهترين اسلوب و با نهايت دقت و ظرافت نگاشته شده است .
5- توجه به همه جوانب : مطالبى كه استاد نوشته به عمق معانى آنها رسيده و بعد از بررسى همه جانبه اقدام به نشر آن ها نموده است .
6- زمينه سازى براى ابعاد مختلف انقلاب : آثار استاد در واقع تحليل گريك انقلاب فكرى و مكتبى بوده و زمينه ساز انقلاب سياسى به شمار مى رود .

 

نظر شهيد مطهرى ( ره ) درباره پدر و چهار استاد برجسته اش
1- شيخ محمد حسين مطهرى ( ره ) اين مرد بزرگ و شريف ( پدرش ) هيچ وقت خواب خود را به تاخير نمى اندازد . شام را سر شب مى خورد و سه ساعت ازشب گذشته مى خوابيد و حداقل دو ساعت به صبح مانده بيدار مى شد . يك جزء قرآن را تلاوت مى كند و با چه فراغت و آرامشى نماز شب مى خواند . حالا تقريبا صد سال از عمرش مى گذرد و هيچ وقت من نمى بينم كه يك خواب ناآرام داشته باشد . شبى نيست كه پدر و مادرش را دعا نكند . شبى نيست كه نزديكان و خويشاوندانش را ياد نكند و همان لذت معنوى است كه او راسرحال نگه داشته است .
2 - آيت الله حاج آقا حسين بروجردى ( اعلى الله مقامه ) به راستى فقيه بود . من عادت ندارم از كسى نام ببرم ايشان هم تازنده بود در سخنرانيها يم از ايشان نام نبرده ام ولى حالا كه ايشان رفته اند مى گويم اين مرد به راستى يك فقيه ممتاز و مبارز بود . درهمه اين رشته هاازتفسير و حديث , رجال و درايه و فقه و ساير فرق اسلامى احاطه و تسلط داشت . او كسى بود كه اساسا توحيد را در زندگى خودش لمس مى كرد و يك اتكا و اعتماد عجيبى به خدا داشت .
3- مرحوم حاج ميرزا على آقا شيرازى اين استاد خوبم از بزرگترين مردانىاست كه من در عمر خود ديده ام و به راستى نمونه اى از زهاد و عباد و اه ليقين و يادگارى از سلف صالح بود كه در تاريخ خوانده ايم . در تابستان سال1321 ه . ش , از قم به اصفهان رفتم و براى اولين بار در اصفهان با آن مرد بزرگ آشنا شدم و از محضرش استفاده كردم . البته اين آشنايى بعدتبديل شد به ارادت شديد از طرف من و محبت و لطف استادانه و پدرانه ازطرف آن بزرگوار .
او از كسانى بود كه بايد از راه هاى دور بار سفر ببنديم و فيض محضرش رادريابيم . او را همواره يكى از ذخاير گرانبهاى عمر خود مى شمارم و حاضرنيستم با هيچ چيزى معاوضه نمايم . شب و روزى نيست كه خاطره اش در ذهنم مجسم نگردد و از او يادى نكنم و نامى نبرم و ذكر خيرى نمايم . به خود جرات مى دهم و مى گويم او به حقيقت يك عالم ربانى بود اما به خود جرات نمى دهم كه بگويم من ( متعلم على سبيل النجاه ) بودم . يادم هست كه دربرخورد با او همواره اين بيت سعدى در ذهنم جان مى گرفت كه
مرد اگر هست به جز عالم ربانى نيست
 عابد و زاهد و صوفى همه طفلان رهند
 

 

4- علامه سيد محمد حسين طباطبايى حضرت استادنا الاكرم (روحى فداه ) اين مرد واقعا يكى از خدمت گزاران بسيار بسيار بزرگ اسلام است . او به راستى مجسمه تقوا و معنويت است در تهذيب و تقوا مقامات بسيار عالى و معنوى طى كرده , حضرت علامه طباطبايى از نظر كمالات و روحيه حد تجرد برزخى رسيده اند مى توانند صور غيبى را كه افراد عادى از ديدن آنها ناتوان است مشاهده كنند .
من ساليان سال دراز از فيض پر بركت اين مرد بزرگ , بهرمند بوده ام والان هم هستم كتاب(تفسير الميزان) ايشان يكى از بهترين تفاسيرىاست كه براى قرآن مجيد نوشته شده است من مى توانم ادعا كنم كه بهترين تفسيرى است كه در ميان شيعه و سنى از صدر اسلام تا امروز نوشته شده است . او بسيار مرد عظيم و جليل القدرى است كه صد سال ديگر تازه بايدبنشينند و افكار او را تجزيه و تحليل كنند و به ارزش او پى ببرند ايشان در دنياى اسلام چهره شناخته شده اى هستند نه تنها در دنياى اسلام بلكه دراروپا و آمريكا نيز مردم ايشان را به عنوان يك متفكر بزرگ مى شناسند .
حضرت امام خمينى ( رض ) پس از مهاجرت به قم , گمشده خود را در اين شخصيت ديگر يافتم . فكر كردم كه روح تشنه ام از اين شخصيت سيراب خواهد شد , اگر چه در آغاز مهاجرت به قم هنوز از مقدمات فارغ نشده بودم وشايستگى ورود به مقولات را نداشتم اما درس اخلاقى كه به وسيله شخصيت محبوبم در هر پنج شنبه و جمعه گفته مى شد و در حقيقت درس معارف و سير وسلوك بود , نه اخلاق به مفهوم خشك علمى , مرا سرمست مى كرد .
بدون هيچ اغراق و مبالغه اى , اين درس مرا آن چنان به وجد مىآورد كه تا دوشنبه و سه شنبه هفته بعد خودم را شديدا تحت تاثير آن مى يافتم . بخش مهمى از شخصيت من در آن درس و سپس در درسهاى ديگرى كه در طى دوازده سال از اين استاد الهى فرا گرفتم , انعقاد يافت و همواره خود را مديون اودانسته و مى دانم راستى كه او روح قدس الهى بود .
من كه قريب به دوازده سال در خدمت اين مرد بزرگ تحصيل كرده ام باز وقتىكه در سفر اخير به پاريس به ملاقات و زيارت ايشان رفتم چيزهايى از روحيه او درك كردم كه نه فقط بر حيرت من , بلكه بر ايمانم نيز اضافه كرد ,وقتى برگشتم , دوستانم گفتند : چه ديدى ؟ گفتم چهار تا آمن ديدم :
آمن بهدفه : به هدفش ايمان دارد , دنيا اگر جمع بشود نمى تواند او رااز هدفش منصرف كند .
آمن بسبيله : به راهى كه انتخاب كرده ايمان دارد امكان ندارد بتوان اورا از اين راه منصرف كرد .
آمن بقومه : احدى مثل ايشان به روحيه مردم ايران ايمان ندارد .


 

زندگینامه:

مطهری از برجستگان عالم اندیشه اسلامی است.وی در قریه فریمان در نزدیکی مشهد متولد شد و در نوجوانی به حوزه علمیه این شهر و پس از چند سال به حوزه علمیه قم رفت.این دوران زمانی بود که رضا شاه بر حوزه‏های علمیه فشار وارد می‏کرد و تنها اندکی از فوت حاج شیخ عبد الکریم حائری مؤسس حوزه علمیه قم می‏گذشت.مطهری مدت 15 سال در قم و در محضر بزرگانی چون بروجردی، امام خمینی و همچنین سید محمد حسین طباطبایی فیلسوف عالیقدر جهان اسلام گذرانید.

مطهری به سال 1331 به تهران آمد و در مدرسه مروی به تحقیق مشغول شد و سه سال بعد به عنوان استاد دانشگاه در دانشکده الهیات و معارف اسلامی آغاز بکارکرد.فعالیتهای سیاسی مطهری بطور جدی با قیام 15 خرداد 1342 آغاز شد.در زندگینامه مختصری که در مقدمه آثار وی چاپ شده (1372، شرح حال آمده در این قسمت عمدتا متکی بر همین زندگینامه است) .چند بار زندان و بازداشت در کارنامه فعالیتهای وی ثبت‏شده است که اولین آن 15 خرداد 42 بود.مطهری در رهبری مذهبی هیاتهای مؤتلفه اسلامی هم شرکت داشت.وی در سال 1346 به اتفاق جمعی دیگر در تاسیس حسینیه ارشاد نقش مهمی بر عهده گرفت و پس از بروز مشکلاتی با دیگر اعضاء در مسجد الجواد، مسجد جاوید و ارک تهران به فعالیتهای خود ادامه داد.مطهری در شرایط به ثمر رسیدن نهضت اسلامی از معتمدین و مشاورین اصلی امام خمینی بود و از سوی ایشان در تشکیل شورای انقلاب عهده دار مسئولیتهایی گشت.وی سرانجام در سال 1358 از سوی گروه تروریستی فرقان که گرایشات افراطی ضد روحانی داشتند، ترور شد. مطهری تنها فرد از جمع افراد مطرح در این فصل است که با چنین انجامی روبرو گردید.

آثار:

مطهری یکی از پرکارترین نویسندگان و عالمان مسئول دین در دوران معاصر است.تا تاریخ نگارش این فصل در (دیماه 76) 11 مجلد بزرگ مجموعه آثار وی ویرایش و منفتح شده است، (در واقع 14 جلد است، ولی مجلدات 8، 11، 12 هنوز منتشر نشده است) و با لحاظ کردن حجم نوارهای سخنرانی که بشکل کتاب عرضه شده یا می‏شوند و همچنین دست نوشته‏ها و چاپ مجدد و ویرایش شده دیگر آثار مطهری به نظر می‏رسد که این مجموعه به رقم معتنابهی بالغ گردد.مطهری از نگاه آثارش بیش از هر چیز یک متکلم یعنی مدافع عقاید دین با استفاده از عقل است.

با توجه به این که، مطهری این دفاع کلامی را به حوزه‏های اجتماعی نیز گسترش داده و بررسی آثار وی بهترین بیانگر حساسیتهای اجتماعی روحانیون و اندیشمندان‏شیعی در مذهب در عصر ماست.همانگونه که در قسمت‏خاصه‏های اندیشمندان ذکر شد، مخاطب قرار دادن جوانان، یک اصل مهم بود و این در آثار مطهری و علی شریعتی که پس از وی گفته خواهد شد، برد و گسترش بیشتری یافته است.مطهری در امر سازماندهی دین و مساله اصلاح طلبی در داخل، روحانیت و مرجعیت فعال بود و یکی از نویسندگان کتاب «مرجعیت و روحانیت‏» (1340) پس از فوت بروجردی است.او همچنین سعی داشت که بر تبلیغات و نگرشهایی که جدایی اسلام و ایران را تشویق می‏کردند، با نگارش کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران‏» پاسخ بدهد.مطهری در دفاع از جنبه‏های اعتقادی - اجتماعی اسلام ابایی نداشت که در نقش مقاله نویس در مجله «زن روز» در دوران حکومت محمد رضا شاه ظاهر شود.این مجله در میان اهل دین، چهره موجهی نداشت، ولی مطهری در این مجله به مسائل زنان پرداخت.دو اثر مهم مطهری در امر حقوق زنان و چهره اجتماعی آنان «نظام حقوق زن در اسلام‏» و «مساله حجاب‏» است.

مبارزه با الحاد و نفوذ اعتقادی مارکسیسم یکی دیگر از جنبه‏های کلامی مطهری را تشکیل می‏داد.

«علل گرایش به مادیگری‏» یک بررسی آسیب شناسانه از نفوذ مادیگری در جامعه ایران است.شرح و توضیحات وی بر مجلدات اصول فلسفه و روش رئالیسم از استادش یعنی علامه طباطبایی، بخشی دیگر از فعالیتهای فلسفی - کلامی مطهری است.اثر یاد شده و همچنین «شرح بر منظومه‏» و آثاری از این دست، تلاشی ایضاح گرایانه در بعد فلسفی اندیشه اسلامی است.همچنین باید به تفسیر برخی از سور قرآن اشاره کرد.خلاصه باید اذعان داشت که مطهری حجم عظیمی از آثار را در زمینه‏های مختلف بوجود آورد که برای علاقمندان و پژوهشگران منبع کم نظیری از مباحث اسلامی و اجتماعی را رقم‏زده است.

اندیشه:

در قسمت پیشین گفته شد که مطهری بیش از هر چیز یک «متکلم‏» بود.این وجه «کلامی‏» مغایرتی با وجوه فلسفی یا فقهی وی ندارد، بلکه بیشتر در صدد برجسته کردن محور اندیشه‏های اجتماعی - اعتقادی مطهری است.مطهری در راستای احیاء معرفت و اندیشه دینی به پیوند حوزه و دانشگاه توجه خاص داشت.وی از جمله معدود روحانیون برجسته بود که با روشنفکران دانشگاهی مراوده داشت و سعی می‏کرد از این طریق هم با عالم اندیشه از جمله اندیشه‏های برخاسته از غرب آشنایی بیشتری پیدا کند و هم با عمل خود نشان دهد کدام یک از اقشار و نیروها را مخاطب پیام و اندیشه خود قرار داده است.او می‏خواست که به نسل جوان و دانشگاهی بگوید که ماهیت و جوهر دین و اسلام چیست و از سوی دیگر، به نوبه خود برای حوزه‏ها و روحانیون از برداشتهای علمی و آموزه‏های رایج در علوم انسانی - اجتماعی حرف و حدیث داشته باشد.

کلامی بودن مطهری یک خصلت‏بارز دیگری هم دارد و آن اصلاح گرایی وی می‏باشد.مطهری تنها در صدد پاسخگویی به شبهه‏ها و آنچه که ممکن بود حملات به اسلام خوانده شود نبود، بلکه به جد می‏کوشید قالبهای رفتاری یا باوری مسلمانان را هم مورد نقادی قرار دهد.همچنین می‏توان افزود که این اصلاح گرایی از گونه‏ای نبود که به نفی دست آوردهای علمی یا بی توجهی و نفی یکسره آموزه‏های اجتماعی - انسانی منجر شود.البته نباید از این عبارت، اینگونه مراد کرد که مطهری متمایل به التقاط یا دست کم قرائت دین از دریچه اعتقادی و معرفتی معاصر بود.حتی می‏توان استدلال معکوس کرد و وی را از مهمترین کسانی دانست که حساسیت‏بسیار در مورد کلام وقالبهای باوری و رفتاری که ممکن بود جای اصل دین گرفته شود، از خود نشان می‏داد.به نظر وی بهره گیری از علوم و آموزه‏ها یا چالشهای کلامی - اعتقادی به غنای معرفت دینی یاری می‏رسانند، ولی این خطر هم وجود دارد که آنچه معرفت و هسته اعتقادی دین خوانده می‏شود، هماهنگ با این آموزه‏ها و علوم گردد.اصلاح‏گرایی کلامی مطهری با چنین حساسیتهای توام بود.


زندگینامه شهید استاد مطهری

12 ارديبهشت، بيست و نهمين سالروز شهادت استاد مرتضي مطهري است که به همین مناسبت زندگینامه این استاد شهید در پی می آید.

استاد شهيد آيت الله مطهري در 13 بهمن 1298 هجري شمسي در فريمان واقع در 75 كيلومتري شهر مقدس مشهد در يك خانواده اصيل روحاني چشم به جهان مي‌گشايد. پس از طي دوران طفوليت به مكتب‌خانه رفته و به فراگيري دروس ابتدايي مي‌پردازد.

زندگي و تحصيلات مقدماتي در مشهد
در سن دوازده سالگي به حوزه علميه مشهد عزيمت نموده و به تحصيل مقدمات علوم اسلامي اشتغال مي‌ورزد.

عزيمت به قم در دوره دوره رضاخاني
در سال 1316 عليرغم مبارزه شديد رضاخان با روحانيت و عليرغم مخالفت دوستان و نزديكان، براي تكميل تحصيلات خود عازم حوزه علميه قم مي شود در حالي كه به تازگي موسس گرانقدر آن آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي ديده از جهان فروبسته و رياست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن آيات عظام سيد محمد حجت، سيد صدرالدين صدر و سيد محمد تقي خوانساري به عهد گرفته‌اند.
در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از محضر مرحوم آيت الله العظمي بروجردي (در فقه و اصول) و حضرت امام خميني ( به مدت 12 سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي (در فلسفه : الهيات شفاي بوعلي و دروس ديگر) بهره مي گيرد. قبل از هجرت آيت الله العظمي بروجردي به قم نيز استاد شهيد گاهي به بروجرد مي رفته و از محضر ايشان استفاده مي كرده است. مولف شهيد مدتي نيز از محضر مرحوم آيت الله حاج ميرزا علي آقا شيرازي در اخلاق و عرفان بهره هاي معنوي فراوان برده است. از اساتيد ديگر استاد مطهري مي‌توان از مرحوم آيت الله سيد محمد حجت ( در اصول) و مرحوم آيت الله سيد محمد محقق داماد (در فقه) نام برد. وي در مدت اقامت خود در قم علاوه بر تحصيل علم، در امور اجتماعي و سياسي نيز مشاركت داشته و از جمله با فدائيان اسلام در ارتباط بوده است. در سال 1331 در حالي كه از مدرسين معروف و از اميدهاي آينده حوزه به شمار مي‌رود به تهران مهاجرت مي‌كند. در تهران به تدريس در مدرسه مروي و تأليف و سخنراني‌هاي تحقيقي مي‌پردازد. در سال 1334 اولين جلسه تفسير انجمن اسلامي دانشجويان توسط استاد مطهري تشكيل مي‌گردد. در همان سال تدريس خود در دانشكده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران را آغاز مي‌كند. در سال‌هاي 1337 و 1338 كه انجمن اسلامي پزشكان تشكيل مي‌شود.استاد مطهري از سخنرانان اصلي اين انجمن است و در طول سال‌هاي 1340 تا 1350 سخنران منحصر به فرد اين انجمن است كه بحث‌هاي مهمي از ايشان به يادگار مانده است.

نقش اساسي در قيام پانزده خرداد
استاد مطهري ياور دائمي امام بوده است به طوري كه مي‌توان سازماندهي قيام پانزده خرداد در تهران و هماهنگي آن با رهبري امام را مرهون تلاش‌هاي او و يارانش دانست. در ساعت 1 بعد از نيمه شب روز چهارشنبه پانزده خرداد 1342 به دنبال يك سخنراني مهيج عليه شخص شاه به وسيله پليس دستگير شده و به زندان موقت شهرباني منتقل مي شود و به همراه تعدادي از روحانيون تهران زنداني مي گردد. پس از 43 روز به دنبال مهاجرت علماي شهرستانها به تهران و فشار مردم، به همراه ساير روحانيون از زندان آزاد مي شود.

رهبری هیاتهای موتلفه اسلامی
پس از تشكيل هيئتهاي موتلفه اسلامي، استاد مطهري از سوي امام خميني همراه چند تن ديگر از شخصيتهاي روحاني عهده دار رهبري اين هيئت‌ها مي‌گردد. پس از ترور حسنعلي منصور نخست وزير وقت توسط شهيد محمد بخارايي كادر رهبري هيئت‌هاي موتلفه شناسايي و دستگير مي‌شود ولي از آنجا كه قاضي پرونده اين گروه تحت نظر او بود مدتي در قم نزد استاد تحصيل كرده بود به ايشان پيغام مي‌فرستد كه حق استادي را به جا آوردم و بدين ترتيب استاد شهيد از مهلكه جان سالم بدر مي‌برد. در اين زمان وي به تأليف كتاب در موضوعات مورد نياز جامعه و ايراد سخنراني در دانشگاهها، انجمن اسلامي كردن محتواي نهضت اسلامي پزشكان، مسجد هدايت، مسجد جامع نارمك و غيره ادامه مي‌دهد.

تاسیس حسینیه ارشاد
به طور كلي استاد شهيد كه به يك نهضت اسلامي معتقد بود نه به هر نهضتي، براي اسلامي كردن محتواي نهضت تلاشهاي ايدئولوژيك بسياري نمود و با اقدام به تأسيس حسينيه ارشاد نمود و با كجروي‌ها و انحرافات مبارزه سرسختانه كرد. در سال 1346 به كمك چند تن از دوستان اقدام به تأسيس حسينيه ارشاد نمود به طوري كه مي توان او را بنيانگذار آن مؤوسسه دانست. ولي پس از مدتي به علت تكروي و كارهاي خودسرانه و بدون مشورت يكي از اعضاي هيئت مديره و ممانعت او از اجراي طرح‌هاي استاد و از جمله ايجاد يك شوراي روحاني كه كارهاي علمي و تبليغي حسينيه زير نظر آن شورا باشد سرانجام در سال 1349 علي‌رغم زحمات زيادي كه براي آن مؤسسه كشيده بود و عليرغم اميد زيادي كه به آينده آن بسته بود در حالي كه در آن چند سال خون دل زيادي خورده بود از عضويت هيئت مديره آن مؤسسه استعفا داد و آن را ترك گفت.
در سال 1348 به خاطر صدور اعلاميه‌اي با امضاي ايشان و حضرت علامه طباطبايي و آِيت الله حاج سيد ابوالفضل مجتهد زنجاني مبني بر جمع اعانه براي كمك به آوارگان فلسطيني و اعلام آن طي يك سخنراني در حسينيه ارشاد دستگير شد و مدت كوتاهي در زندان تك سلولي به سربرد. از سال 1349 تا 1351 برنامه‌هاي تبليغي مسجدالجواد را زير نظر داشت و غالباً خود سخنران اصلي بود تا اينكه آن مسجد و به دنبال آن حسينيه ارشاد تعطيل گرديد و بار ديگر استاد مطهري دستگير و مدتي در بازداشت قرار گرفت.
پس از آن استاد شهيد سخنراني‌هاي خود را در مسجد جاويد و مسجد ارك و غيره ايراد مي‌كرد. بعد از مدتي مسجد جاويد نيز تعطيل گرديد. در حدود سال 1353 ممنوع المنبر شد و اين ممنوعيت تا پيروزي انقلاب اسلامي ادامه داشت.

مهمترين خدمات استاد شهيد
اما مهمترين خدمات استاد مطهري در طول حيات پر بركتش ارائه ايدئولوژي اصيل اسلامي از طريق درس و سخنراني و تأليف كتاب است. اين امر خصوصاً در سالهاي 1351 تا 1357 به خاطر افزايش تبليغات گروههاي چپ و پديد آمدن گروههاي مسلمان چپ زده و ظهور پديده التقاط به اوج خود مي‌رسد. گذشته از حضرت امام، استاد مطهري اولين شخصيتي است كه به خطر سران سازمان موسوم به «مجاهدين خلق ايران» پي مي‌برد و ديگران را از همكاري با اين سازمان باز مي‌دارد و حتي تغيير ايدئولوژي آنها را پيش بيني مي نمايد. در اين سالها استاد شهيد به توصيه حضرت امام مبني بر تدريس در حوزه علمي قم هفته‌اي دو روز به قم عزيمت نموده و درسهاي مهمي در آن حوزه القا مي نمايد و همزمان در تهران نيز درس‌هايي در منزل و غيره تدريس مي‌كند. در سال 1355 به دنبال يك درگيري با يك استاد كمونيست دانشكده الهيات! زودتر از موعد مقرر بازنشسته مي‌شود. همچنين در اين سالها استاد شهيد با همكاري تني چند از شخصيت‌هاي روحاني، «جامعه روحانيت مبارز تهران» را بنيان مي‌گذارد بدان اميد كه روحانيت شهرستانها نيز به تدريج چنين سازماني پيدا كند.
گرچه ارتباط استاد مطهري با امام خميني پس از تبعيد ايشان از ايران به وسيله نامه و غيره استمرار داشته است ولي در سال 1355 موفق گرديد مسافرتي به نجف اشرف نموده و ضمن ديدار با امام خميني درباره مسائل مهم نهضت و حوزه هاي علميه با ايشان مشورت نمايد. پس از شهادت آيت الله سيد مصطفي خميني و آغاز دوره جديد نهضت اسلامي، استاد مطهري به طور تمام وقت درخدمت نهضت قرار مي گيرد و در تمام مراحل آن نقشي اساسي ايفا مي‌نمايد.

مسئوليت كميته استقبال از امام
در دوران اقامت حضرت امام در پاريس، سفري به آن ديار نموده و در مورد مسائل مهم انقلاب با ايشان گفتگو مي كند و در همين سفر امام خميني ايشان را مسئول تشكيل شوراي انقلاب اسلامي مي‌نمايد. هنگام بازگشت امام خميني به ايران مسئوليت كميته استقبال از امام را شخصاً به عهده مي‌گيرد و تا پيروزي انقلاب اسلامي و پس از آن همواره در كنار رهبر عظيم الشأن انقلاب اسلامي و مشاوري دلسوز و مورد اعتماد براي ايشان بود تا اينكه در ساعت بيست و دو و بيست دقيقه سه‌شنبه يازدهم ارديبهشت ماه سال 1358 در تاريكي شب در حالي كه از يكي از جلسات فكري سياسي بيرون آمده بود يا گلوله گروه نادان و جنايتكار فرقان كه به مغزش اصابت نمود به شهادت مي‌رسد و امام و امت اسلام در حالي كه اميدها به آن بزرگمرد بسته بودند در ماتمي عظيم فرو مي‌روند

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388 ساعت 17:56 توسط احمد صفیان_احسان شفیعیان |